سه‌شنبه ۱٧ فروردین ،۱۳۸٩
 

سال نو همه دوستان مبارک باشه

بعد از مدتها یعنی چیزی در حدود یکسال اومدم اینجا و دارم مطلب جدید می نویسم.تو این مدت از خیلی ها بی خبرم بودم و از تعداد کمی از دوستان با خبر.امیدوارم سالی که گذشت ،باتمام اتفاقاتی که توش ممکنه برای هرکسی افتاده باشه به خیر و خوشی گذشته باشه و سال جدید، سالی پر خیر و برکت همراه با سلامتی و جیبی پر پول برای همه باشه.

از این بابت گفتم پر پول باشه که ایشاله با این لایحه ای که آقایون برای ما بردن مجلس و تصویب کردن قراره که همه ما وضعمون روز به روز بهتر بشه!!!! خدا عاقبتمون رو با این رییس جمهور همه فن حریف بی منطق و خود رای به خیر کنه .

تو این مدت به دلیل مشغله های کاری که داشتم کمتر فرصت کردم به وبلاگ دوستانی که میشناختم سر بزنم.چند روز پیش، وقتی داشتم بعد از مدتها وبلاگ خونی میکردم مخصوصا دوستان قدیمی دیدم یه چندتاشون بچه دار شدن.بعضی از دوستان هم مثل زهرا خانم به سلامتی ازدواج کردن که به نوبه خودم بهشون تبریک میگم و خیلی ها هم مشغول درس خوندن در مقاطع بالاتر هستن و خیلی هاشون هم درسشون رو تموم کردن.امیدورام که همشون هرکجا که هستن شاد و سلامت باشن.

تو ایام عید امسال هم که مسافرت نرفتیم خیلی دوس داشتم برم خونشون .خونه بعضیهاشون رفتیم اما چندتایی مونده که امیدوارم در اسرع وقت فرصتش پیش بیاد که بتونیم بریم .

به لطف خدا ماهم کلا خوبیم.قضیه رفتن ماهم براخودش ماجرایی پیدا کرده و فعلا تا ٢ سال دیگه در محضر دوستان تشریف داریم.حتما خیریتی توش بوده .اما قصد دارم بعد از ٣ سالی که زندگیمون به حالت stand By بوده درسم رو ادامه بدم اگر کارمون درست شد که میریم، اگر هم درست نشد که زندگیمون رو لااقل جلو برده باشیم.

برای همتون سالی پر خیر و برکت آرزو میکنم....

شاد باشید و سلامت هرجا که هستید

 

کيميا

سه‌شنبه ٢٥ فروردین ،۱۳۸۸
 

بعداز مدتها فکر کنم اینقدر اینجا خاک خورده که با یه تکون و دوتا تکون خاکش گرفته نمیشه!

اینقدر گرفتار روزمرگی زندگی شدیم که اصلا یادمون رفته یه زمانی اینجا مطلب مینوشتیم و با خوندن مطالب دیگران از حال و روزشون باخبر میشدیم.البته ما میخوایم بنویسیم ولی زندگی و کار و ... نمیذاره.

یادش بخیر... قدیم ها تو جمع وبلاگی اگه کسی بچه دار میشد یا ازدواج میکرد خبرش و میدادن هم ما خوشحال میشدیم و همه یه سری ها با نامردی هرچه تمام تر یه دلی از عزا درمیاوردن.چندوقتی هستش که میخوایم بریم خونه دوستان اما فرصتش پیش نیومده.امیدوارم که هرچه زودتر جورشه بریم که شرمنده دوستان نباشیم.

عید امسال هم مثل عیدهای گذشته اومد و رفت، یکسال دیگه از عمر ما گذشت و یه قدم بیشتر، نزدیکتر به مرگ!

امسال برای اولین بار ما نزدیک ١۴ روز رفتیم سفر .خودمون و خودمون .فقط من و مهدیار و مامان مهدیار.

اصفهان،شیراز و قشم جاهایی بودن که رفتیم و از نزدیک دیدیم.البته قسمت قشمش بیشتر از جاهای دیگه بود:) چون با این یدک کش ها ماشین و بردیم اونور آب و اونجا هم کلی واسه خودمون چرخیدیم و خرید کردیم .البته فکر کنم مهدیار خیلی خوش به حالش شد چون به سفارش مامان بزرگش و به جیب اون بنده خدا یه ماشین شارژی خرید که حالشو ببره ولی عوضش تا تهران تو نیم متر جا تو صندلی عقب مجبورشدن بشینن.

قدیم ها وقتی کسی بهم میگفت چقدر این دنیا کوچیکه شاید به سختی باور میکردم،اما تو این 5-6 سال چیزایی و به چشم خودم دیدم که کلا شکم به یقین تبدیل شد.نمونش همین امروز برای من اتفاق افتاد.در حین نشون دادن عکسای دوستان وبلاگی به یکی از همکارا یکی از بچه ها رو شناختن و گفتن قبلا باهم همکار بودن.

دنیا با این همه بزرگیش ولی بازم خیلی کوچیکه

فعلا خوش بگذره تا بعد که ببینم کی زندم که بیام بازم بنویسم

کيميا

دوشنبه ۱٦ دی ،۱۳۸٧
محرم 87

انی لا اری الموت الاسعاده والحیات مع الظالمین الا برما

(حضرت امام حسین ع‌)

باز هم یه محرم دیگه از راه رسید.یه محرمی که با محرم های دیگه فرق داره و اون اینکه همزمان شده با حمله اسراییل به غزه!

به نوبه خودم مثل همه، دلم از کشته شدن این همه آدم و بچه بی دفاع راضی نیست و خیلی هم ناراحتم.اما احساس می کنم داریم یه کم از اون ور دیوار میوفتیم.یه فلش بک به برنامه های این چند روزه تی وی خودمون بزنید متوجه حرفم میشد.

از اینکه تو کشوری دارم زندگی میکنم که فکر و ذهنش شده یه کشور دیگه و مظلوم های کشور خودش رو فراموش کرده واقعا از خودم بدم میاد.هیچ کاری هم از دستم بر نمیاد.امیدورام که خدا فرج صاحبمون رو نزدیک کنه که اونه که میتونه به داد همه مظلوم های عالم برسه.

به امید روزی که سرتاسر این عالم پر از عدل و داد بشه و انتقام خون هایی که به ناحق داره ریخته میشه گرفته بشه.

کيميا

چهارشنبه ۱٥ آبان ،۱۳۸٧
 

اینقدر تو این مدت برام اتفاقهای تلخ و شیرین افتاده که اگه بخوام بگم یه کتاب میشه

١- اول سال به علت پارگی رباط زانو که تو بازی فوتبال اتفاق افتاد ،یک ماه پام تو گچ بود.سه ماه هم بازی نکردم و توخماری بودم !

٢- بالاخره بعد از ۴ سال، تو خرداد ماه تونستیم بریم مشهد اونم با خانواده .رفتیم مهمانسرای ادارمون که تازه افتتاحش کردن.خوب بود خوش گذشت !

٣-برادرم و اهل و عیالش از مالزی اومدن .یه سه ماهی ایران بودن.یه سفر شمال هم رفتیم که اون هم عالی بود و حسابی فیض بردیم.

۴-یه خواهر مریض داشتم تو خونه که با پدرم طبقه پایینمون زندگی میکرد.بنده خدا از بچگی همه جوری اذیت شده بود.آخرای ماه رمضان به رحمت خدا رفتن،شک ندارم که آمرزیدس ،چون انواع بالاها و سوختگی ها و تصادفات رو تجربه کرده بود.طفلی خیلی اذیت شده.خدا از سر تقصیرات ما هم در قبال اون بگذره.

۵-بالاخره بعد از یک سال کیس آفیسر پروندمون تو اداره مهاجرت خودش رو معرفی کرده و این خودش جای امیدواری داره .یعنی اینکه اگه خدا بخواد و مشکلی هم پیش نیاد کارای ما داره کم کم انجام میشه و ما تا قبل از تابستون سال دیگه کارامون علی القاعده باید تموم شده باشه و تو راه رفتن باشیم.البته گفتم اگه مشکلی پیش نیاد و خدا بخواد !

۶-بعد از ٢سال استفاده مشترک از یه کامپیوتر تو اداره و حدود ٧ ماه بی دستگاه بودن بعدش، بالاخره شانس به ما هم رو کرد و یه عدد دستگاه نو توووووپ بهمون دادن داریم حالشو میبریم .

دیگه سلامتی شما !

خوش باشید و شاد

کيميا

یکشنبه ٢٥ فروردین ،۱۳۸٧
گزارش تصویری از سفر به کیش

طلوع زیبای خورشید از منطقه عسلویه.خورشید عینهو یه بادکنک سفید اومده بود بالا، میشد بدون اینکه اذیت بشی بهش خیره نگاه کرد . اینجا منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس جنوبی یا همون عسلویه خودمون هستش که برای نماز صبح وایسادیم.تا دلتون بخواد از این مشعل های پالایشگاه زده بودن برای سوزوندن گازهای اضافی ساعت حدود ۷ صبح

و این هم یک عدد گاو بی تربیت که عینو گاو سرشو انداخته پایین از عرض جاده بدون زدن راهنما  داشت رد میشد اسم اینجا گاوبندی بوده قبلا از وقتی احمدی نژاد رفته اونجا اسمش شده پارسیان .دیدن ملت خیلی با هم گاوبندی میکنن هی گاوهای هم رو به ریش هم می بندن دیدن خیلی بیش از حد ضایع شده اسمشو گذاشتن پارسیان

 

 این دخمل کوچیکه رو که میبینید همون خواهر زنی هستش که قبلا تعریفش رو براتون نوشته بودم.میبینید چقدر خوردنیه ؟

اینم مهدیار با مامانش سوار بر قایق های تند رو در حال رفتن به سمت کیش بر روی آبهای زیبای خلیج همیشه فارس.من قبلا تعریف آب دریای خلیج فارسو شنیده بودم اما از نزدیک یه چیز دیگس .جدا قشنگ بود 

این هم پدر خانم بنده در حال حمل همون خواهر زن کوچیکه بر روی قایق با رعایت تمام نکات امنیتی در جهت حفظ سلامتی خواهر زن ما !! بنده خدا رو با جلیقه های نجات قنداق پیچش کرده بودیم

اینم مهدیار هستش بعد از شنا و یه مفصل شن بازی در راه بازگشت به خونه در کنار گلها توی یکی از خیابان های زیبای جزیره کیش.کلا خیابونها با گلهای قشنگ تزیین شده بودن که مناظر قشنگی رو بوجود آورده بود

یه قایق تفریحی در کنار ساحل که بنده این عکس رو با زوم بالا گرفتم ...اینه! دوربین به این میگن....زوم ۱۲X مدلشم تازه سونی هستش

 

اینجا مهدیار ،اونجا مهدیار،مهدیار همه جا ، و باز هم مهدیار بعد از شنا که یکم سردش شده بود در کنار ساحل ایستاده بود که یکم گرمش بشهساحل کیش هم که حرف نداشت عالی خیلی قشنگ بود

اینا هم بچه مایه دارایی هستن که تشریفشون رو آورده بودن کیش جهت سوار شدن به جت اسکی .البته یکی هم اون وسط مثل ما مایه دار نبودش و داشت انگار شنا می کرد قابل توجه اقشار متوسط و ضعیف جامعه...جت اسکی ۱ ساعت، ۱۰۰ هزار تومان !!!

این هم یه عکس دیگه از همون بچه مایه دارها

و باز هم چهره موشی ،خواهر زن ما  بچه از شدت شیطنت و گرما دهنش کف کرده بود هی میگفت بریم بابا من گشنمه،بنده خدا همش داشت با من بای بای می کرد به علامت رفتن مکان : بازار مریم

تزیین خیابان ها با گلدانهای زیبا و گلهای زیبا تر

این هم یه مجسمه سیمرغ زیبا،مکان: پشت بازار عرب ها

این هم هتل بزرگ داریوش از راه دور ،و باز هم با همون دوربین زوم بالای خودم گرفتم ،چه میکنه این دوربین

یه طاووس خوشگل با کاکلهای خوشگل تر

این هم یه طاووس دیگه هستش اما با دم باز کرده که من برای اولین بار از نزدیک می دیدم

نخیر ...اینجا فرودگاه نیستش داداش!! فکر نکنید یه وقت ما هم مایه دار بودیم رفتیم کیش، نهههه! اینجا بندر کیش هستش و ما هم در راه بازگشت به بندر چارک برای برداشتن ماشینمون و بازگشت به تهران. اینجا سالن انتظار هستش که مثل فرودگاه درستش کردن، جدا خیلی تر و تمیز بود

یه عدد تلویزیون LCD بزرگ جهت گذراندن اوقات در همون بندر که داشت بازی فینال جام جهانی ۹۸ فرانسه بین برزیل و فرانسه رو نشون میداد

ایشون هم یه آدم اطلاعاتی که‌ همراه با ما داشت با قایق بر میگشت.همچین داشت به دوردست های دریا نگاه میکرد معلوم نبود به چی چی نگاه می کرد که اینقدر تو خودش بود بچه ، نمیدونم میخواست آمار ما رو بگیره یا ماها رو، آخه همراه ما یه دختر خانم متبرج با نامزدشون بودن. خوب دریا هستش و باد و روسری و... شایدم هم روش نمی شده که تو قایق رو نگاه کنه ...نسبت : برادر زن 

دشت های زیبایی که از بالای کوه خیلی زیباتر هم دیده میشد. مکانش هم قبل از فیروز آباد شیراز بود .اون پایین هم جاده خوبی که تازه کشیده بودن معلومه دستشون درد نکنه واقعا جاده عالی ایی بود. ما که هم رفتنه و هم برگشتنه کلی دعاشون کردیم

 

کيميا

دوشنبه ٢٧ اسفند ،۱۳۸٦
تبریک عید و سفر

خیلی وقته انگار چیزی اینجا ننوشتم، میدونم شمایی که میای اینجا رو میخونی هم ،چند باری اومدی و دست خالی رفتی  ! اشکال نداره حالا شما خودشو ناراحت نکن .خوب نرسیدیم بنویسم چیه؟
خوب شب عید شده و منم هوس نوشتن زده به سرم چون هم می خواستم پیشاپیش فرارسیدن عید رو تبریک بگم هم اینکه اعلام موجودیت کنم .
نمیدونم شماها عید کجایید و چی کار می کنید و کجا خواهید رفت ...ولی من ( خانواده ما) به همراه پدر خانم محترم اینا اگه ایشااله زنده باشیم و مشکلی پیش نیاد با ماشین های خودمون داریم میریم سمت جنوب ( قشم و کیش و بندر عباس و... ) تا حالا تجربه سفر های اینچنینی رو نداشتم اما احساس خوبی دارم . با اینکه میدونم راه خیلی دور هستش و رانندگی هم سخت اما خوش خواهد گذشت .
امیدوارم که بتونم بعد از بازگشت از سفر، مختصر سفرنامه ایی رو بنویسم که لااقل برای خودم ثبتش کرده باشم و در آینده که خوندمش خاطرات سفرمون برام زنده بشه.

اوه اوه یادم رفت بگم...
در راستای این که من و این یوسف  چشم دیدن هم رو اصلا نداریم، نمیدونم قسمت ما چی هستش. این دوستی کم بود با هم دیگه هم فامیل شدیم به شدت هم از این قضیه هردومون اعلام برائت کردیم .البته هنوز کار به جاهای باریک نکشیده و خودمون رو داریم برای یه کتک کاری مفصل آماده می کنیم
هرچند که من عروسی پسر خالم نرفتم ولی انگار خواهر یوسف شده عروس خاله ما بدون این ما خبر دار شیم .تورو خدا ببین این دنیا چقدر کوچیکه اول از همه اینترنت ، بعد وبلاگ ،بعد آشنایی وبلاگی،بعد سفرهای مشهد ،بعد رفت و آمدهای خانوادگی ....... خداییش جالب انگیز ناک نیست ؟!!
خدا عاقبت این وصلت رو با وجود من و یوسف به خیر بگذرونه
بگذریم مطمئن باشید این ماجرا ادامه خواهد داشت

خوب ما بریم کم کم آاده بشیم . باید کارها رو ردیف کنیم و نصف شب راه بیو فدیم بریم .فردا هم که اداره دودره شده و ما مثلا مرخصی هستیم.
هرکجا که میرید امیدوارم در کنار خانواده سالی سرشار از موفقیت و شادی و سلامتی همراه با پول فراوان ( با این وضع مملت و نفت ۱۱۰ دلار !!!! البته اگه بولیوی و ونزوِِئلا بذاره ) داشته باشید فقط مراقب باشید که صبحانه که میخورید نفت زیاد نخورید که یهو خدای نکرده زیر دلتون نزنه

حلال کنید..... همین

فعلا خدا نگهدار تا بعد ببینیم چی پیش میاد 

کيميا

یکشنبه ٢۱ بهمن ،۱۳۸٦
 

هفته پیش برای اولین بار رفتیم ماموریت اداری به مناسبت یه گردهمایی که تو شهر قم بود

البته این بار به عنوان یه کارشناس پژوهشی نه یه نیروی کامپیوتری !

آخه من بعد از اتمام درسم دیگه از قسمت سایت و اینترنت جدا شدم اما این همکارا از بس به ما علاقه دارن همش فکر می کنن که من انگار باید تا آخر عمر جوابگوی مشکلات مربوط به سایت و اینترنت و کامپیوتر باشم.

البته خودم دوست دارم تا اونجا که می تونم مشکلات مربوط به حوزه خودمون رو خودم حل کنم اما انگار به ما نیومده به عنوان یه کارشناس پژوهشی کار کنم هر جا که میرم این دست های طلای ما باید به کار بیاد.

زیاد بهتون زحمت ندم

و ما هم با همین اندیشه رفتیم قم ! اما ....

آها خوب اما داره دیگه چرا نیگام میکنید و اما زهی خیال باطل !

اما آچار فرانسه بودن هم برای خودش عالمی داره...هم کارشناس هم قاری قرآن هم یه نیروی کامپوتری و هم یه عکاس !

روز اول :

صبح تو اون برف و سرمای زمستونی که خودتون خبرش رو دارید به سمت سالن برگزاری همایش رفتیم.چشمتون روز بد نبینه اولا اون ویدیو پروژکتور رو جایی گذاشته بودن که با یه عینک ضخیم میشد فقط دید ثانیا هوای سالن خیلی سرد بود !یکی نیست بگه بابا لااقل ۴ تا بخاری میذاشتی که سالن گرم بشه!

 هیچی دیگه این از این امکانات.... حالا تو این هیرررر و ویرررر از فایل پاور پینت یه نسخه پرینت هم میخواستیم که اینجا بود که باز این کارشناس به داد مجموعه رسید و با یک اقدام ضرب الاجلی از یه سوراخی یه پرینتر پیدا کرد و کار رو انجام داد.در ضمن دیدن آیت الله صافی گلپایگانی هم رفتیم و من در اونجا هم به عنوان یه عکاس انجام وظیفه کردم

روز دوم:

صبح به دلیل نا تمام موندن برنامه دیروز مجبور بودن که یکی از برنامه های روز قبل که اجرا نشده بوده رو اجرا کنن و این خودش یعنی قاطی پاطی شدن برنامه ها !

دنبال یه قاری برای شروع مراسم میگشتن که یهو چشمشون به من افتاد !

باز هم اینجا بنده به عنوان یه کارشناس !!! قرآن رو خوندم و جلسه رو شروع کردم .

هیچی دیگه دردسرتون ندم... ظهرشم که رفتیم ناهار مهمانسرای حضرت رو خوردیم. قربون امام رضا برم که هم ناهارخوریش تمیزه هم غذاهاش اما نمیدونم این خواهرش چرا گیر این قمی ها افتاده که اصلا برای غذا و سالن فکری نکردن غذا خوب بود اما باز هم به کیفیت مشهد نمیرسید.... بعدشم که رفتیم خرید و بعدشم برگشت به سمت تهران.

راستی یه چیز جالب بگم این رییس جهاد قم از اون آدمهای زرنگه رفته پیش ۲ تا از مراجع قم که اسم نمیارم از یکیشون ماهی ۱ میلیون تومن و از یکیشون هم ۳/۱ سهم امام رو اجازشو گرفته که برای کارهای پژوهشی خرج کنن ببین چقدر زبون ریخته حرف زده تا تونسته اونا رو راضی کنه مگه این علما به این راحتی ها به کسی پول میدن ؟

فعلا دیگه خبری نیستش تا بعد از راهپیمایی حتما برید شرکت کنین ما هم اگه این بچهه گذاشت بخوابیم و از خواب زود بیدار شدیم میریم به این آمریکا و اسراییل یکم فحش خوار مادر میدیم تا یکم جیگرمون حال بیاد.

کيميا

کيميا

چهارشنبه ۱٢ دی ،۱۳۸٦
 

سلام

امروز اینقدر برف قشنگی داشت میومد که من حیفم اومد که عکس هایی رو گرفتم تو وبلاگ نذارم.البته اگر میبینید عکس ها یکم کیفیتش پایین هستش به گیرنده هاتون دست نزنید چون دوربین دیجیتالم همراهم نبود با دوربین موبایل گرفتم تقصیر عکاسش نیست.

 

کيميا

چهارشنبه ٢۱ آذر ،۱۳۸٦
 

لباس ياس برتن كرد زهرا
كنار دست او بنشست مولا

محمد خطبه خواند, زهرا بلى گفت
غلط گفتم بلى نه, "ياعلى" گفت

سالروز ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (س‌) مبارک باد.

کیمیا

کيميا

شنبه ۱٩ آبان ،۱۳۸٦
 

 

مکان : ابتدای ورودی به شهرک دانشگاه امام حسین

زمان: ۱۸/۸/۸۶

قابل توجه دوستان

کل این شهرک همه پاسدار و سپاهی هستن که اونجا زندگی می کنن٫حالا من نمیدونم از کی تا حالا این جور شهرک ها هم  اراذل اوباش دار شدن !!

شما پیدا کنید پرتقال فروش را .....

کيميا

[خانه | بايگاني | پست الكترونيك ]